خرید بک لینک
داشتم فکر میکردم که چقدر با بعضی اسامی میشه زندگی کرد...بعضیها چقدر قشنگ میتونن توی مفهوم اسمشون زندگی کنن... مثلا ساحل: امن...مامن...آرامش...نجات...پناه... لیلی: معشوق... رها: آزاد...بی تکلف... طاهره: پاک و معصوم و عاری از گناه.... ... کلا حس میکنم آدما قسمتی از هویتشون رو از اسمشون میگیرن...قسم

برچسب: نویسنده: یوسف صفری تاريخ: جمعه 30 تير 1396 ساعت: 3:59

به دعوت میثم خان ، تو این چالش شرکت کردم... و به این نتیجه رسیدم که چقدر وابستگیهام زیادن! و چقدر آدم وابسته ای هستم! اونقدر که نمیدونم چجوری وابستگیهامو خلاصه کنم در قالب یک پست... اما تا جایی که میشد اینکار رو کردم... . . اول از همه عشقم، همسرم...من بی می ناب زیستن نتوانم... .(عکس پاک شد!) . بین

برچسب: نویسنده: یوسف صفری تاريخ: يکشنبه 25 تير 1396 ساعت: 0:56

آدرس کانال:
yetyet@

براى شنیدنت تا اوج حادثه مى آیم...
تا جایى که تو هستى و من نیستم...
تا پایان قصه ات مى آیم...
تا انتهاى تنهایى...
و مى نشینم رو به روى تو...

بگو...
تا انتهاى رنج هایت...
اگر مجالى هست هنوز...
و دیر نیامده ام...
بگو...

برچسب: نویسنده: یوسف صفری تاريخ: يکشنبه 25 تير 1396 ساعت: 0:56

آدرس کانال:
yetyet@

براى شنیدنت تا اوج حادثه مى آیم...
تا جایى که تو هستى و من نیستم...
تا پایان قصه ات مى آیم...
تا انتهاى تنهایى...
و مى نشینم رو به روى تو...

بگو...
تا انتهاى رنج هایت...
اگر مجالى هست هنوز...
و دیر نیامده ام...
بگو...

برچسب: نویسنده: یوسف صفری تاريخ: يکشنبه 25 تير 1396 ساعت: 0:56

میخوام تصور کنم تو یه دشت فراخ و بی انتها...که سقفش یه آسمون آبیه با ابرهای پراکنده ی سفید(شاید یه جایی مثل بک گراند معروف ویندوز)، توی یه هوای خنک و ملس بهاری، هستم... یا اینکه توی یک روز تابستونی، کنار دریا، روی شنهای گرم، زیر آفتابم... یا اینکه توی یه کلبه ی جنگلی، کنار شومینه دراز کشیدم روی فرش

برچسب: نویسنده: یوسف صفری تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 14:16

صفحه بندی